تبلیغات
شهر صفی آباد - چرا خدا شیطان را آفرید؟
شهر صفی آباد
اجتماعی - فرهنگی- سیاسی - مذهبی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چرا خدا شیطان را آفرید؟

شیطان

سوال:

چرا خدا شیطان را آفرید؟ و اساسا علت تسلط شیطان بر ما چیست؟

 

پاسخ:

در جهان بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم نمی‏گردد؛ در جهان، آفریده‏ای كه نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد، همه چیز زیبا و به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.

شیطان از نظر قرآن مصداق: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»1 و همچنین مصداق: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی‏»2 است.

وجود شیطان و شیطنت و اِضلال او خود مبنی بر حكمت و مصلحتی است، و به موجب همان حكمت و مصلحت، شیطان شرّ نسبی است نه شرّ حقیقی و مطلق.

مرحوم علامه طباطبایی‏قدس سره درباره علت خلقت شیطان می‏فرمایند:

1. باید دانست تمامی اشیایی كه متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته و یا ممكن است قرار بگیرد، وجود نفسی شان (وجود شان بدون این كه اضافه به چیزی شود) خیر است. به طوری كه اگر به فرض محال، فرض كنیم شری از شرور، متعلق خلقت و ایجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال سایر موجودات خواهد بود، یعنی دیگر اثری از شر و قبح در آن نخواهد بود، مگر این كه وجودش اضافه و ارتباط به چیز دیگری داشته باشد، و در اثر این ارتباط، نظامی از نظامی‏های عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد، و یا باعث شود عده‏ای دیگر از موجودات از خیر و سعادت خود محروم شوند، اینجاست كه شرهایی در عالم پدید می‏آید.

و این كه در بالا گفتیم: «بدون این كه وجودشان اضافه به چیزی شود» مقصودمان همین معنا بود. بنابراین اگر موجودی از قبیل مار و عقرب دیدیم كه از نظر اضافه‏ای كه به ما دارند مضر به حال ما است باید بدانیم كه به طور مسلّم منافعی دارد كه از ضررش بیشتر است و گرنه حكمت الهی اقتضای وجود آن را نمی‏كرد و در این صورت وجود چنین موجودی هم خیر خواهد بود.

این آن معنایی است كه آیه شریفه «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»3 و آیه «تَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِینَ»4 و آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»5 نیز به آن اشاره دارد.

2. عالم خلقت با همه وسعتی كه در آن است تمامی اجزایش به یكدیگر مربوط و مانند یك زنجیر، اول و آخرش به یكدیگر متصل می‏باشد، به طوری كه ایجاد جزئی از آن مستلزم ایجاد و ساخت همه آن است (مانند ساخت ساعت)، و اصلاح جزئی از اجزای آن به اصلاح همه آن مربوط است، همچنان كه فرمود: «وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»6 و این ارتباط لازمه‏اش این نیست كه جمیع موجودات مثل هم و ربط شان به یكدیگر ربط تساوی و تماثل باشد، زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمی‏آمد بلكه تنها یك موجود تحقق می‏یافت، و لذا حكمت الهی اقتضا دارد كه این موجودات از نظر كمال و نقص، و مراتب وجود و فقدان آن، و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند.

آری، اگر در عالم، شر، فساد، تعب، فقدان، نقص، ضعف و امثال آن نبود به طور مسلّم خیر، صحت، راحت، كمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی شد، و عقل ما پی به معانی آن نمی‏برد؛ چون به طور كلی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع می‏كند.

اگر در عالم، مصداقی از شقاوت، معصیت، قبح، ذم و عقاب و امثال آن نبود، سعادت، اطاعت، حسن، مدح و ثوابی هم تحقق نمی‏یافت، و همچنین اگر دنیایی نبود آخرتی هم وجود نداشت، اگر معصیتی نبود یعنی نافرمانی امر مولی‏ به هیچ وجه ممكن نبود، قهراً انجام خواسته مولی امری ضروری و اجباری می‏شد، و اگر انجام دادن فعلی ضروری و غیر قابل ترك باشد، دیگر امر مولوی معنا ندارد، و خواستن مولی چنین فعلی را تحصیل حاصل است.

و وقتی امر مولوی معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت، و وقتی اطاعت و معصیتی نبود مدح و ذم، ثواب و عقاب، وعد و وعید و انذار و بشارتی هم نخواهد بود، و وقتی اینگونه امور نبود دیگر شریعت و دعوتی هم نخواهد بود، و وقتی دینی در كار نبود نبوت و رسالتی هم نخواهد بود، و وقتی نبوت و رسالتی نباشد قهراً اجتماع و مدنیتی هم نخواهد بود، اجتماع هم كه نباشد انسانیتی نیست و بر همین قیاس، فرض نبود یك چیز، مستلزم فرض نبودن جمیع اجزای عالم است.

خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد كه: «هر كه را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریكشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد.»

این معنا كه معلوم شد اینك می‏گوییم اگر شیطانی نبود نظام عالم انسانی هم نبود. وجود شیطانی كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند از اركان نظام عالم بشریت است، و او نسبت به صراط مستقیم، به منزله كناره و لبه جاده است؛ و معلوم است كه تا دو طرفی برای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمی‏شود. اینجاست كه اگر دقت شود معنای آیه «قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»7 و آیه قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (علیهم السلام) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِینَ»8 به خوبی روشن گشته و صدق ادعای ما معلوم می‏گردد. 9

شیطان

قلمرو فعالیت شیطان «تشریع» است نه «تكوین»، یعنی محدوده فعالیت‏های تشریعی و تكلیفی بشر. نفوذ شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. و نفوذ در اندیشه او نیز منحصر است به حد وسوسه كردن و خیالِ یك امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»، «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» «تسویل»، «وسوسه» و امثال این‏ها بیان می‏كند؛ و اما این كه [شیطان‏] چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا تسلط تكوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شكل یك قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و او را بر كار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است به این كه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ (علیهم السلام) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ...؛ همانا شیطان بر مردمی كه ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّكا می‏كنند تسلّطی ندارد، تسلط او منحصر است به اشخاصی كه خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند.»10

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏كند كه در جواب كسانی كه به او اعتراض می‏كنند و او را مسئول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید:

«وَ ما كانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛ من در دنیا قوّه اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت كردید، پس مرا ملامت نكنید، خویشتن را ملامت كنید كه به دعوت من پاسخ مثبت دادید.»11

فلسفه و حكمتِ این اندازه تسلط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه وجود انسان ایجاب می‏كند كه حرّ و آزاد و مختار باشد.

موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا كمال و فعلیت خویش را كه منحصراً از راه «اختیار» و «انتخاب» به دست می‏آید تحصیل كند.

 

از جهان دو بانگ می‏آید به ضد

 

تا كدامین را تو باشی مستعد

 

آن یكـی بـانگـش نشــور اتقیا

 

و آن دگــر بانـگش نفور اشقیا

 

 

در جهان بینی اسلامی، هیچ موجودی در آفرینش به صورت استقلال نقشی ندارد. قرآن برای هیچ موجودی استقلال قائل نیست. هر موجودی هر نقشی را دارد به صورت واسطه و مجرا برای مشیت و اراده بالغه الهیّه است. قرآن برای فرشتگان، نقش واسطه بودن برای اِنفاذ مشیّت الهی در خلقت قائل است؛ ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست، تا چه رسد به آن كه او را در خالقیّت مستقل بداند.

از همه شگفت‏تر این است كه بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُستِ «اضلال» و «گمراه سازی» را اعطاء فرموده است. در این باره قرآن كریم می‏فرماید:

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً» 12

در اینجا، خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد كه:

«هر كه را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریكشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد.»

گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می‏دارد آنجا كه می‏گوید:

«فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ (علیهم السلام) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِینَ؛ به این سبب كه مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان، و از راست و از چپشان خواهم آمد و بیشترِ آنان را سپاسگزار نخواهی یافت».

البته معنی و مفهوم اضلال و قلمروی شیطان در این پست همان است كه قبلاً اشاره شد و نه بیشتر؛ یعنی هیچگونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در كار نیست، هر چه هست «وسوسه» و «دعوت» و «تزیین» و «تسویل» است.

تذكر این نكته لازم است كه مقصود ما از این كه تكوین از قلمرو شیطان خارج است این نیست كه شیطان هیچ نقشی در تكوین ندارد. مگر ممكن است موجودی در عالم تكوین وجود داشته باشد و هیچ نقش و اثری نداشته باشد؟! مقصود این است كه شیطان نه خالق مستقل بخشی از موجودات و قطبی در برابر خداوند است، و نه در نظام طولی جهان مانند فرشتگان نقشی از تدبیر و اداره كائنات به او سپرده شده است، و نه تسلطش بر بشر در حدّی است كه بتواند او را به آنچه می‏خواهد مجبور نماید.13

 

شکوری_ گروه دین و اندیشه تبیان


1) سوره سجده(32): آیه 7.

2) سوره طه(20): آیه 50.

3) آن كسی كه هر چه آفرید نیكویش آفرید. سوره سجده(32): آیه 7.

4) بسیار پر خیر است خداوندی كه بر عالمیان یگانه پروردگار است. سوره اعراف(7): آیه 54.

5) و هیچ چیز نیست مگر این كه تسبیح گوی حمد خدا است، ولیكن شما تسبیح آن‏ها را نمی‏فهمید. سوری اسراء (17): آیه 44.

6) سوره قمر(54): آیه 50.

7) سوره اعراف(7): آیه 16.

8) سوره حجرات(49): آیه 42.

9) ترجمه تفسیر المیزان، ج 8 ، سوره اعراف، آیات 10 - 25.

10) سوره نحل(16): آیات 100 - 99.

11) سوره ابراهیم(14): آیه 22.

12) سوره اسراء(17): آیات 17 - 16.

13) عدل الهی، استاد شهید مرتضی مطهری، ص 74 - 71.

درباره وبلاگ

صفی آباد
نویسنده:
امیر عباس شرفخانی
مدیر وبلاگ : عباس شرفخانی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظر شما كدامیك از نهادها در شهر صفی آباد ازلحاظ(فرهنگی.سیاسی) فعال تر است؟






نویسندگان





Powered by WebGozar

گالری تصاویر صفی آباد
هوا. صفی آباد